![]() |
![]() |
|
|
جاستین:
جاستين راندال تيم برليک متولد ۳۱ ژانويه ۱۹۸۱ در > ممفيس تنسی آمريکا < به دنيا آمد . او کار خود را از دوره نوجوانی در کلوپ معروف ميکی موس شروع کرد جايی که خوانندگان ديگری همچون بريتنی اسپيرز ــ کريستينا آگوريلا ــ و همچنين رفيق هم گروهيش در Nsync جاشوا چار در آنجا حضور داشتند ! اما معروفيت او از زمانی آغاز شد که او و جاشوا گروه انسينک را به وجود آوردند و جاستين خواننده اول گروه بود و در آن زمان نيز بود که جاستين با بريتنی روابطی را آغاز کرد و چون آن زمان اوج شهرت بريتنی بود بنابراين به شهرت جاستين هم اضافه شد و دليلش هم آن بود که جاستين در يک مصاحبه تلويزيونی به شرح روابط سکسی و خصوصيش با بريتنی پرداخت و بريتنی هم بعد از آن در يک مصاحبه ديگر در برابر عموم قول داد که ميخواهد با ازدواج با جاستين خودش را نجات بدهد ! چون توسط جاستين بکارتش را از دست داده بود ! به هر حال روابط اين دو نيز بنا به دلايلی بهم خورد (( اگه ميخواهيد دليلش رو بدونيد به اينجا بريد ))
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 15:11 توسط فروغ |
|
"همگی در انتظار قطاری بودیم که قرار بود مار ا به اردوگاهای کار اجباری نازیها ببرد . در یک لحظه پسرک نوجوانی راهش را از میان جمعیت به سوی ما باز کرد . او یک جعبه شکلات همراهش داشت که با ریسمانی آن را به گردنش آویخته بود . پسرک شکلاتها را با قیمت بسیار بالایی می فروخت و هیچ یک از ما نمی دانستیم که او با پول آنها چه کار می تواند بکند ؟ ما آخرین تفریح کوچکمان را با کمک هم شکل دادیم . یک کارامل خریدیم و پدر به وسیله چاقوی کوچک جیبی اش ، آن را به ۶ قسمت کرد و به هر یک از ما داد ... این آخرین غذایی بود که در کنا ر هم خوردیم !" بسیاری با نقل بالا آشنا هستند . لااقل تصویری از آن را در فیلم سینمایی پیانیست ( رومن پولانسکی ) دیده اند ، اما بد نیست بدانید این خاطره حقیقی پیانیست مشهور لهستانی ، ولادیسلاو اشپیلمن ، از آخرین روز بودن در کنار خانواده اش است که در کتاب " مرگ یک شهر " آن را نقل می کند . ولادیسلاو اشپیلمن (۱۹۱۱-۲۰۰۰) آهنگساز یهودی در سونوویس لهستان به دنیا آمد. او یکی از معدود بازماندگان اردوگاههای مرگ نازیهاست که پس از شکست آلمان و پایان جنگ ، خاطرات دردناک قتل عام روسها ، لهستانیها ، اوکرایینیها ، لیتوانیاییها و یهودیها را توسط ارتش نازی در کتاب " مرگ یک شهر " نقل کرد که در چاپهای بعدی به " پیانیست " تغییر نام داد والبته رومن پولانسکی کارگردان نیز آن را در قالب فیلم در آورد ... بد نیست اشاره کنم که علاقه من به شخصیت ولادک ( ولادیسلاو ) اشپیلمن ، کاملا شخصی و درونی است و در قالب توجیهات و اصول روانشناسی و هنری نمی گنجد ( مثل علاقه من به شخصیت اسکارلت اوهارا ! ) من ولادک اشپیلمن را از آن جهت تحسین می کنم که به مثابه بسیاری از ما هرگز در بند قهرمان شدن و نام و آوازه درکردن نیست ، اما سرنوشت او به قسمی رقم می خورد که در ردیف قهرمانان پرآوازه جنگ جهانی دوم قرار می گیرد . او از همان ابتدا تنها به پیانو و نواختن دل خوش دارد . اولین سکانس فیلم با تصویر کردن آخرین اجرای زنده او در رادیوی رسمی ورشو که همزمان با اولین حمله جدی نازیها به این شهر است ، آغاز می شود . هر چه جلو تر می رویم نقش موسیقی و پیانو را در زندگی ولادک بیشتر و پر رنگ تر می بینیم . موسیقی او را با دخترک دلربایی آشنا می کند که ولادک به او علاقمند است . اندکی بعد زمانی که نازیها شهر رااشغال کرده اند ، فروش پیانوی شخصی ولادک ، خانواده را از گرسنگی نجات می دهد . در زمان زندگی تبعیدی در گتو ، پیانو نواختن ولادک در یک رستوران یهودی خرج خانواده را تأمین می کند . در دوران زندگی پنهانی در شیروانی مقر نازیها در ورشو نیز این نوازندگی ولادک است که دل افسر آلمانی را به ترحم می آورد و جان او را نجات می دهد . در تمام فیلم شاهد هستیم که با همه رنجها و مرارتهایی که ولادک می برد و تصاویر مخوف و دردناکی که از نظر می گذراند ، او تنها دو بار می گرید . یک بار زمانی که خانواده اش را به اردوگاههای مرگ نازیها می برند و بار دوم زمانی که او پس از نواختن پیانو برای افسر آلمانی ، در همان اتاقک زیر شیروانی با صدای بلند گریه می کند و گویی خاطرات پژمرده دوران گذشته را می کاود ... همانطور که گفتم ، از نظر من ولادک اشپیلمن فیلم پیانست یک قهرمان جنگ نیست ! قهرمان صبر شاید اما قهرمان جنگ ؟!؟ او در تمام مدتی که نازیها در صدد حمله به ورشو هستند و یا دوران زندگی در گتو ، هیچ چیز از جنگ نمی داند ! او مثل خواهران و برادرش، اخبار جنگ را مرور نمی کند و چنانکه می بینیم ، این دیگرانند که او را در جریان اخبار و وقایع قرار میدهند . او هرگز مانند دوستان و همرزمانش برای پیروزی و آزادی ایدئولوژی و ترفند نمی تراشد و ترجیح می دهد آنقدر صبر کند که روزی دوباره انگشتانش شاسیهای پیانو را لمس کنند . هر چند که بیدارانه از پشت پنجره ای که میان رویاهای او و وقایع دهشتناک جنگ فاصله می اندازد ، برای همه از دست رفته ها "آه " می کشد ! زیبا ترین سکانسی که از فیلم پیانیست به یاد دارم ، صحنه ای است که ولادک در یکی از همان آپارتمانهایی که او را تا آینده حفظ می کند ، نوای موسیقی را که از آپارتمان جنبی می آید ، مستانه گوش می دهد و به ناگاه و علی رغم توصیه دوستانش که به او خاطر نشان کرده اند که نباید در مدت زندگی در این آپارتمان سر و صدایی تولید کند ، شروع به نواختن پیانوی خاک گرفته ای می کند که در گوشه ای از اتاق نشیمن جای دارد . اما زمانی که در نمای نزدیک ، انگشتان ولادک را می بینیم ، متوجه می شویم که سر انگشتانش با شاسیها فاصله دارند و او تنها در خیالش ، پیانو می نوازد ! اما چرا " رومن پولانسکی " فیلم پیانیست را ساخت ؟ - رومن پولانسکی تنها دو سال پیش از شروع جنگ جهانی دوم به همراه والدینش ، از فرانسه به زادگاهش در لهستان بازگشت . پدر و مادر پولانسکی از جمله کسانی بودند که به اردوگاههای مرگ نازیها فرستاده شدند ، اما خود رومن با کمک پدرش موفق به فرار از گتو شد و از این سفر وحشتناک بازماند . مادرش زیر آزار و شکنجه نازیها در همان اردوگاه درگذشت و رومن نیز باقی عمرش در طی جنگ جهانی دوم را در گوشه پرتی از لهستان به زندگی با یک خانواده کاتولیک گذراند . سرانجام نیز در سال ۱۹۴۵ ، پدر و پسر یکدیگر را باز یافتند . |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 14:20 توسط فروغ |
|
|
نيكول، هنرپيشه و كارگردان متولد 20 جون سال 1967 در هيندولولو ، برغم تولد در هاوايي،كيدمن دوران كودكي اش را در استراليا گذراند.پدرش شيميست و روانشناس سرشناسي بود كه به تحقيق علاقه فراواني داشت. از هنگامي كه كيد من 4 سال بيشتر سن نداشت مادر و پدرش زمينه حضور او خواهرش در اجتماع را فراه آوردند و به عبارتي آنها را انسانهاي اجتماعيي بار آوردند. اولين كار كيدمن در عرصه هنري به زماني باز ميگردد كه او 6 سال بيشتر سن نداشت و در گروه تاتر مدرسه خود به مناسبت كريسمس به ايفاي نقش پرداخت. اجراي برنامه در تاتر ها و برنامه هاي رقص و آواز ادامه داشت تا اينكه كيدمن جوان درتاتر فيليپ استريت سيدني صاحب نقش ثابتي گرديد.وي همچنين در 1983 در اولين مجموعه تلويزيوني اش با نام كريسمس بوش ظاهرگرديد. در همين سال مادر نيكول در اثر سرطان سينه جان مي سارد و دخترش براي ادامه تحصيلات و تكميل آن به شمال استراليا فرستاده ميشود.
در سالهاي پس از ازدواج، نيكول هرگز به ماهيت خود به عنوان خانم كروز قانع نبود و تمام تلاش و كوشش خود را انجام داد تا با هرچه بهتر ايفا كردن نقش خود در فيلم هاي مختلف وجود مستقل خود را به اثبات برساند.وي با حضور در فيلم هاي متعددي از قبيل TO DIE FOR-PRACTICAL MAHIC-PEACE MAKER? در كنار هنرمندان صاحب نام هاليوود وجود خود در فهرست هنرپيشگان درجه يك را به ثبت رساند. كيدمن در سالهاي 1997-98 بيشتر وقت خود را در كنار همسرش در ساخت فيلم با ارزشEYES WIDE SHUT ساخته با ارزش استنلي كوبريك،فيلمساز بزرگ سپري نمود.كوبريك اندكي پيش از اتمام ساخت فيلم درگذشت ولي فيلمش به عنوان يكي از آثار جاودانه سينماي جهان باقي ماند. مشكلات پيش آمده در زندگي مشترك اين زوج ،مسائل ناشي از دوري طولاني مدت و اثرات كاري آنها در زندگي شخصيشان اعلام شد. جدايي اين دو نفر در آگوست سال 2001 رسما به ثبت رسيد و كيدمن جوان و زيبا اندكي بعد با حضور مستقل در آثار سينماي آمريكا وجهه جديد خود را به نمايش گذاشت. تجربه موفق THE OTHERS به همراه حضور قوي در مولن روژMULIN ROUGE دستاوردهايي است كه كيدمن از آنها به عنوان تجربه هاي موفق كاري اش پس از جدايي نام ميبرد. در 2003اما شرايط كاملا متفاوت بود و كيدمن به جهت حضور موفقش در THE HOURS عنوان اول اسكار را از آن خود ساخت
و عکس های نیکول و همسر جدیدس کیث.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 0:40 توسط فریدخت |
|
نام کامل : "Enrique Miguel Iglesias Preysler"
انريکو کوچکترين پسر خوليو ايگلسياس ، معروف ترين خواننده ي اسپانيايي است که البته پدرش اذعان داشته که دوست داشته پسرش هر کار ديگري را پيش مي گرفته تا خوانندگي اگر چه انريکو پسر خوليوي معروف بود اما از همان آغاز رابطه چندان صميمانه اي با پدرش نداشته زيرا او بيشتر وقتش را در خارج از منزل بوده و همچنين انريکو از اينکه مادرش تنها زن زندگي پدرش نيست ناراحت بود و اين شيوه را نمي پسنديده . انريکو در 8 مي سال 1975 در مادريد اسپانيا به دنيا آمد مادرش که روزنامه نگاري به نام "Isabel Preysler Arstria" بوده که 8 سال پس از تولد انريکو از پدرش جدا شده انريکو در يکي از مصاحبه هايش گفت: وقتي بچه بودم کار را براي مدتي کنار گذاشتم کاري که پدرم هرگز انجام نداد اين بود که از من حمايت نکرد.او همچنين يک خواهر و يک برادر به نام هاي "Julia Jose" و "Chabeli" دارد به اضافه دو برادر ناتني دوقلو و دو خواهر ناتني دوقلو. پس از اون انريکو با پدرش به ميامي ميان به خاطر عمليات تروريستي که در زادگاهش در اون زمان به وقوع پيوسته بود.او موسيقي را از 13 سالگي شروع کرد و در سال 1991 قدم به دنياي موسيقي گذاشت که تاکنون بيش از 30 ميليون از نسخه هاي آلبوم هايش به فروش رفته و جالب اين است که تنها 7 آلبوم بيرون داده.
انريکوبه 4 زبان انگليسي و اسپانيايي و ايتاليايي و پرتغالي تا حالا خوانده است که ترانه هاي اسپانيايي و انگليسي او بيشتر مورد استقبال بوده، آلبوم "coasas del amor" را در 3 سال به تنهايي ضبط کرده و بدون اينکه خانواده اش بفهمند به بازار داده انريکو مي گويد من هيچ وقت نمي خواستم اينو به خانواده ام بگم چون مورد تمسخر واقع مي شد من براي اون خيلي احترام مي گذاشتم و واقعا خواستارش بودم مثل زماني که مثلا شما داريد شام مي خوريد و به پدرتان مي گوييد من مي خواهم خلبان شوم و او هم در جواب مي گويد حرف اضافي نزن و شامتو بخور من هيچ وقت نمي خواستم اينو بشنوم. خواندگاني چون لايوئل ريچي در زمان جواني روي او تاثير گذاشته بودند .پس از آن آلبوم vivir" "را به بازار عرضه کرد که برنده ي جايزه ي گرمي شد او حتي موفقيت هاي ديگري را نيز تا سال 99 به چنگ آورد و ترانه هاي ""Bailamos او به صدر صد آهنگ برتر در سپتامبر در انگلستان رسيد. انريکو تا کنون 116 جايزه پلاتينيوم رکورد و 227 جايزه Gold (بهترين دستاوردهاي هنري) را گرفته.مي توان گفت انريکو مي خواهد رکورد پدرش را بزند پدرش 250 ميليون نسخه از آلبوم هايش را فروخته که انريکو در صدد است اين رکورد را بزند. انريکو هچنين در فيلم ""Once Upon A Time In Mexico (روزي روزگاري در مکزيک) به کارگرداني رابردت روديگوئز همراه بازيگراني مانند آنتونيو باندراس و جاني دپ شرکت کرده.
ازدواج: انريکو ايگلسيس خواننده محبوب اسپانيا يي (من و همه ) با آنا کورنيکو فا تنيسور روسي ازدواج کرد . اين زوج طي مراسمي مخفيانه در پورتو والارتا مکزيکو با يکديگر ازدواج کردند . هيچ کس از اين ازدواج اطلاع نداشت تا اين که آنا خانومش در يک مسابقه تنيس خيريه بدون مقدمه رو به تماشاگران کرد و به آنها اعلام کرد که يک ماهي است که با انريکو ازدواج کرده است. او در حالي که مي خنديد گفت : مي دانم همه شما شوکه شديد . ولي اين تصميم من و انريکو بود . مي خواستيم يک ماه بدون درد سر در کنار هم باشيم و ماه عسل خود را با آرامش برگزار کنيم . بايد بگويم انريکو همسر بي نظيري است و خوشحالم که با او ازدواج کرده ام . آنا کورنيکوفا تنيسور مشهور روسي در سپتامبر 2002 به خاطر کمردرد از دنياي حرفه اي تنيس خداحافظي کردو اکنون بيشتر در مسابقات خيريه شرکت مي کند . او در يکي از همين مسابقات با انريکو آشنا شد که اين آشنايي پس از مدت کوتاهي منجر به ازدواج شد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 15:49 توسط فریدخت |
|
اینم پسر بریتنی من که خودم اولین بار میبینمش . به هر حال خیلی با نمک . خبرش قدیمی خودم میدونم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 0:37 توسط فروغ |
|
ناتالی هرشلگ معروف به ناتالی پورتمن در 9 ژوئن 1981 در اورشلیم اسرائیل به دنیا آمده است. ناتالی تنها فرزند پدری دکتر و مادری هنرمند بود که در حال حاضر مدیر کارهای هنری فرزندشان نیز هستند. خیلی کوچک بود که همراه خانواده اش به واشینگتن دی سی نقل مکان کرد و پس از چندین بار تغییر محل سکونت سرانجام در نیویورک ساکن شدند. جایی که تا زمان فارغ التحصیلی از دبیرستان در آن جا بود. اتمام درسهایش با افتخارات فراوان همراه بود و دستاوردهای آکادمیش این اجازه را به او داد تا راهی به دانشگاه معتبر هاروارد بشود.او درست یازده سال داشت که در یک پیتزا فروشی توسط یک مامور بازیگریابی کشف شد. ابتدا به عنوان یک مدل شروع به کار کرد اما بعدها تصمیم گرفت تا بازیگری را دنیال کند. در چندین اجرای زنده شرکت کرد تا اینکه اولین حضور حرفه ای خود را در فیلم سینمایی لئون (94)ارائه داد به دنبال این نقش برای بازی در فیلم هایی چون مخمصه (95)دختران زیبا(96) و مریخ حمله می کند(96) انتخاب می شود . اما شهرت سراسری و بین المللی ناتالی میسر نشد تا سال 99 که برای نقش مکدر آمیدالا در جنگ ستاره ها :اپیزودیک -تهدید شبح پذیرفته می شود . فیلم با فروش 431 میلیون دلاری خود او را به یک چهره مطرح تبدیل کرد. بعد از آن در دو کمدی درام هرجایی جز اینجا(99) و جایی که قلب آنجاست(2000) بازی کرد که ازسوی منتقدین با تحسین فراوانی روبرو شد.وی در دو قسمت دیگر جنگ ستاره ها اپیزود دوم با نام حمله کلونها و اپیزود سوم انتقام سیث ایفای نقش کرده است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 17:24 توسط فریدخت |
|
|
نام:جانی جان کريستوفر دپ سوم متولد ۹ ژوئن ۱۹۶۳ در اونزبورو واقع در کنتاکی امريکا اسم مستعار:اقای بوگندو(البته به انتخاب خودش) قد:۱۷۰ سانتی متر پدر: مهندس مادر:پيشخدمت برادر:دی٬پی٬دپ از سوی مجله امپاير به عنوان يکی از ۱۰۰ ستاره تاريخ سينما در سال ۱۹۹۵ شناخته شد. دخترش از ازدواج با ونسا پارادايس که در ۲۷ می ۱۹۹۹ متولد شد.رز ملودی دپ نام دارد. از سوی مجله امپاير مقام ۶۷ را در بين ۱۰۰ ستاره هميشگی سينما بدست اورد. در سال ۹۶ از سوی مجله پیپل به عنوان يکی از ۵۰ مرد زيبای جهان انتخاب شد. به خاطر تخريب يک اپارتمان در سال ۹۴ دستگير شد. با شرلين فين٬ جنيفر گری و ويونا رايدر نامزد بود. وقتی با ويونا رايدر سر صحنه فيلم ادوارد دست قيچی نامزد می کند winona forever را روی شانه اش خالکوبی می کند که پس از جدايی aوn را حذف می کند و جمله واينونا برای هميشه به wino forever تبديل ميشود. در گروهی به نام THE KIDS نوازنده گيتار بود. در فيلم شکلات در ۲۰۰۲ اهنگسازی کرد. بين سالهای ۱۹۸۳تا ۱۹۸۵ با خواهر يکی از دوستانش در گروه موسيقیTHE KIDS ازدواج کرده بود.نام اين خانم که در گروه هم حضور داشت لوری ان اليسون بود. در ۲۰۰۱ يکی ار ۲۰ چهره دنيای سرگرمی شناخته می شود. در ويديو کلیپی سال ۹۱ تام پتی ظاهر می شود.نام کلیپ:در گسترده ای به غايت گشوده است. هر دو فرزندش از پارادايس يعنی ليلی و جک از روی اسامی دو کاراکتر اصلی فيلم افسانه ساخت ۱۹۹۵ نامگذاری شده اند. در تاريخ نامعلومی با همسرش ونسا پارادايس ازدواج می کند که تا به امروز دوام اورده. همسرش ونسا پارادايس يک خواننده و نويسنده آهنگهای پرطرفدار در کشورش فرانسه است.و از او با عنوان بازيگر رويايی نام می برند. دپ بابت بازی در هر قسمت سريا خيابان جامپ ۲۱ (۱۹۸۷) مبلغ ۴۵ هزار دلار دستمزد می گرفت. معروف است هر ماه بيش هزار نامه از طرفدارانش دريافت می کند. سال ۹۸ به اتهام ضرب و شتم در ونکوور کانادا يک شب زندانی شد. به خاطر لباسهای جين پاره ای که می پوشد معروف است. همچنان در هتل زندگی می کند و هيچ خانه و ماشينی ندارد. در زمان نامزديش با واينو رايدر در اتاق يک هتل می کردند. همسر اولش لوری ان در زمان ازدواج ۲۵ سال داشت در حالی که دپ ۲۰ ساله بود. يک نيمه سرخپوست چروکی بود. مدتی از طريق تلفن خودنويس می فروخت. سال ۹۴ بخاطر تخريب يک هتل راهی زندان شد. در سال ۲۰۰۲ بخاطر بازی در فيلم دزدان دريايی کارائيب موفق به دريافت جايزه بهترين بازيگر از سوی تماشاگران شد. به گفته دپ يکی از بزرگترين اشتباهات او بازی در فيلم به دنبال ناکجااباد در سال ۲۰۰۴ می باشد. رابرت دنيرو درباره او گفته:بدون جانی سينما چيزی کم داشت. اولين فيلم:نقش گلين لانتر در فيلم کابوس خيابان الم ساخته وس کريون (۱۹۸۴) سال ۹۷ فيلم شجاع را کاگردانی کرد که از نوشته های خودش بود. از فيلمها:بنی و جون٬ مرد مرده٬ سربزنگاه٬ دنی براسکو٬ ترس و نفرت در لاس وگاس٬ اسلیپی هالوو٬دروازه نهم٬ روزی روزگاری در مکزيک٬ دزدان دريايی کارائيب٬ به دنبال ناکجا اباد و ...... اخرين فيلم پنجره مخفی٬باغ مخفی ۲۰۰۴ مهمترين نقش: ادوارد دست قيچی در فيلمی به همين نام ساخته تيم برتون در مقابل واينونا رايدر (۱۹۹۰) جمله معروف:در ۲۷ می ۱۹۹۹ هر انچه که انجام داده بودم يک جور خيال ياطل بوده وجود داشتن بدون زندگی کردن. تولد دخترو بود که به من زندگی داد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 0:30 توسط فروغ |
|
|
دلم می خواهد بایستم
ژان رنو متولد جولای ١٩٤٨ در کازابلانکا با نام اصلی خوآن مورنو از والدینی اسپانیایی، از نام آوران بازیگری امروز سینمای فرانسه و جهان است. والدین اش برای فرار از چنگ حکومت فاشیستی فرانسیسکو فرانکو به مراکش مهاجرت کردند، در آنجا بود که ژان به دنیا آمد و بعدها با دنیای نمایش و سینما آشنا شد. در ١٧ سالگی به فرانسه مهاجرت کرد و برای دریافت تابعیت فرانسه مجبور شد تا در ارتش ثبت نام کند، اما تحصیلاتش در زمینه بازیگری به دادش رسید و در بخش نمایشی به کار گرفته شد. پس از اتمام خدمت سربازی به پاریس رفت و در دهه هفتاد نقش های کوچکی در تئاتر و تلویزیون گرفت ، تا این که در١٩٧١ با ایفای نقش کوچکی در نور زن- کوستا گاوراس- به دنیای سینما راه یافت. این نقش کوچک ستایش فراوانی برای رنو به همراه آورد و باعث شد نقش مناسبی در قصه ما - برتران بلیه- به او پیشنهاد شود. اما فرشته شانس در١٩٨١ به سراغ او آمد. این فرشته لوک بسون نام داشت. نتیجه همکاری بسون و رنو برای هر دو شهرت و موفقیت بود. اولین همکاری شان فیلم کوتاهی به نام ماقبل آخربود. در١٩٨٣ لوک بسون با فیلمنامه ای ٢٠ صفحه ای آخرین جنگجو به سراغ رنو رفت و به او گفت که تصمیم دارد آن را به صورت سیاه و سفید بسازد. رنو پذیرفت تا در ازای صد دلار نقش منفی فیلم را بازی کند. " لوک و من مثل برادریم، ما به طور غریزی همدیگر را درک می کنیم و همیشه با همدیگر درباره کارهایمان مشورت می کنیم، البته همیشه هم به حرف همدیگر گوش نمی کنیم. رابطه ما از هر نظر متفاوت است و این کاملاً قابل درک است، مخصوصاً وقتی که دو نفر در یک زمینه مشترک فعالیت می کنند". پس از آخرین جنگجو رنو بار دیگر در١٩٨٥ در کنار بسون قرار می گیرد و نقش کوچکی در مترو بازی می کند. در١٩٨٨ موفقیت با بازی در فیلم آبی بزرگ ساخته بسون به سراغش می آید. این اولین نقش بزرگ رنو است. انزو مولینری یک غواص آزاد و رقیب با ژان مارک بار در به دست آوردن دل روسانا آرکت. پخش جهانی فیلم باعث محبوبیت رنو می شود. در این هنگام است که او همسر و دو فرزندش را ترک می کند تا به سفری طولانی دور دنیا برود " مطمئن باشید، هر چند به آهستگی، ولی یک روز سقوط می کنید. چطوری بگم...داشتن زیاد هر چیزی باعث از دست دادن ذائقه می شود. غذای زیاد، شهرت زیاد، سفر زیاد و هر کثافت زیاد. این طوری خیلی ها در جوانی- منظورم بازیگرها، کارگردان ها و تهیه کنندهاست- معتاد یا الکلی می شوند. من این شانس را داشتم که یک روزکارت قرمزی از مغزم دریافت کنم. من ماجرای عاشقانه خیال انگیزی با همسرم داشتم و همین عشق مرا نابود کرد " . پس از آبی بزرگ منتقدین او را کشف کردند. رنو در١٩٩١ بار دیگر در فیلمی از بسون- زنی به نام نیکیتا- نقش کوچکی را بازی کرد. نقش آدم کشی به نام ویکتور که پلی برای رسیدن به نقش بزرگ کارنامه اش لئون: حرفه ای در١٩٩٤ بود. اما قبل از آن در١٩٩٣ در یک کمدی فرانسوی به نام ملاقات کنندگان در کنار کریستین کلاویه ظاهر شد . فیلم موفق ترین و پرفروش ترین محصول تاریخ سینمای فرانسه شد، اما به دلیل خصلت های بومی زیادی که داشت، نتوانست در خارج از فرانسه موفقیت زیادی کسب کند. نمایش لئون در١٩٩٤ رنو را به میانه جریان فیلمسازی هالیوود پرتاب کرد. رنو در این فیلم بار دیگر نقش آدمکشی کرایه ای، اما حساس را بازی کرد که که از دختری ١٢ ساله(ناتالی پورتمن) محافظت می کرد. ٢٣ دقیقه از فیلم برای نمایش در آمریکا حذف شد، تا خشونت آن تلطیف شود. منتقدان نیز به دلیل شباهت های فیلم با نیکیتا چندان روی خوشی به فیلم نشان ندادند، اما تماشاگران تلاش بسون و رنو را برای ساختن داستان عاشقانه ای غیر عادی پسندیدند. سرانجام با پخش نسخه کامل فیلم روی دی.وی.دی در ٢٠٠٠ نظر منتقدین نیز عوض شد. رنو در١٩٩٥ اولین فیلم های هالیوودی اش بوسه فرانسوی و ماموریت : غیرممکن را بازی کرد. هر دو فیلم از نظر منتقدان آش دهن سوزی نبودند، اما موفقیت آنها در گیشه موقعیت رنو را تثبیت کرد. همزمان رنو در فیلم های فرانسوی زیادی نیز بازی کرد، اما وقتی در١٩٩٧ با قبر روزینا به آمریکا برگشت و کوشید تا تماشاگران آمریکای را با ذوق و تبحر خود در زمینه نفش های کمدی جلب کند، موفق نشد. تماشاگر آمریکایی و البته بسیاری کشورهای دیگر، او را در گونه اکشن می خواستند. بنابر این در١٩٩٨ در بازسازی آمریکایی گودزیلا بازی کرد، که تنها نقطه قوت فیلم بازی او بود. در همین سال بخت بازی در کنار اسطوره بازی هالیوود ، رابرت د نیرو در فیلم رونین نصیب اش شد. رونین هر چند در گیشه کمتر از گودزیلا سودآور بود، اما تبدیل به یکی از فیلم های مهم دهه نود شد . بعد از گودزیلا رنو دوباره به فرانسه بازگست تا در قسمت دوم ملاقات کنندگان بازی کند. موفقیت تجاری فیلم و تلاش های رنو برای آشنا کردن تماشاگر آمریکایی با ذوق کمدی اش باعث شد تا در ٢٠٠١ نسخه بازسازی شده آمریکایی فیلم ساخته شود. رنو در سال ٢٠٠٠ فیلم رودخانه ارغوانی را بازی کرد، فیلمی پلیسی با استانداردهای هالیوود بر اساس کتابی از ژان کریستف گرانژه، موفق ترین نویسنده کتابیهای پلیس در فرانسه، که بازی رنو در نقش بازرس نیمان سهم عمده ای در موفقیت فیلم داشت.موفقیت فیلم در پخش جهانی باعث شد تا سه سال بعد، قسمت دوم آن با نام فرشتگان نابودکننده ساخته شود. رنو در سال ٢٠٠٢ در کنار ژرار دپاردیو، اسطوره بازیگری در سینمای امروز فرانسه، قرار گرفت و حاصل آن یکی از بهترین کمدی های فرانسوی به نام روبی و کوئنتین بود. رنو به تازگی بازی در نقش ژاندارم ژیلبر پانتون را در نسخه جدید پلنگ صورتی را نوبت به پایان رسانده و سرگرم بازی در نقش بازرس بزو فاش در فیلم راز داوینچی- بر اساس کتاب جنجالی و پرفروش دن براون- است ،که در سال ٢٠٠٦ به نمایش در خواهد آمد. آخرین فیلمی که از رنو به نمایش در آمد، امپراتوری گرگ ها نام دارد که باز هم بر اساس رمانی از گرانژه ساخته شده و رنو برای بازی در آن یک و نیم میلیون یورو دستمزد گرفته است.امپراتوری گرگ ها درباره مافیای نژاد پرست ترک(گرگهای سفید) است، که در محله ترک های پاریس به دنبال یک دختر مهاجر ترک می گردند. سه زن در محله ترک ها به شکلی وحشیانه مثله شده و به قتل رسیده اند و پلیسی جوان و تازه کار مامور تحقیق در این باره شده است. او ناچار از شیفر پلیس سابق و بدنام کمک می گیرد. داستان در پاریس شروع و در کوه ها ی نمرود در ترکیه به پایان می رسد، اما در طول داستان اغلب شخصیت ها چهره عوض می کند و معلوم نیست که قطب منفی و مثبت داستان چه کسانی هستند.چنین شخصیت هایی در رمان پلیسی بی سابقه هستند و همین خود بر میزان تعلیق فیلم می افزاید. کتابهای گرانژه با دیدی سینمایی نوشته می شوند، اما برگردان کامل آنها به فیلم تقریباً غیر ممکن است. ژان رنو در فیلم نقشی منفی دارد. مصاحبه کوتاهی که می خوانید بعد از نمایش این فیلم صورت گرفته و شاید به تصویر ذهنی علاقمندان وی لطمه بزند، اما چه باک، چون خود او ، همچون یک کودک شاد و صلح جو از زندگی اش راضی است و نمی خواهد کارنامه هنری اش را دچار مخاطره کند. نظرتان درباره کتاب چیست؟ خیلی با فیلم فرق دارد؟ کتاب عالیه.اما وقتی فیلم می سازید باید کتاب را کنار بگذارید. این ها دو رسانه متفاوتند و قواعد و روش های متفاوتی هم دارند. از عرق روی پیشانی شخصیت ها تا دردی را که شخصیت ها می کشند در فیلم تصویر می شود، این جزئیات در سینما بسیار مهم است. نقش من در فیلم مثل شخصیت درون کتاب یک تیپ منفی است. از اون خوشم نمیاد ، ولی خوب این شغل منه. در باره چنین نقشی نمی توانم چندان قضاوت خوبی بکنم.از بازی در نقش آدم های بد یا متجاوز و یا تیپی شبیه این خوشم نمیاد. چون در زندگی واقعی از دیدن چنین آدم های در اطراف خودم هم خوشم نمیاد. با این وجود بازی در نقش آدم های بد را می پذیرم، ولی نقش های غیر اخلاقی را نه. فیلمنامه خیلی عوض شد؟ بله .تغییرات مهمی در آن به وجود آمد. مطمئن باشید فیلمی متفاوت با کتاب را تماشا خواهید کرد. آیا هدف بزرگ دیگری در کارنامه بازیگری تان دارید؟ نه، نه دیگه، می خواهم بایستم. چون به اندازه کافی پول دارم. می خواهم وقتم را صرف خانواده ام بکنم. بازیگری شغل من بود و چند فیلم خوب هم بازی کردم.من خوشبختم و کم و بیش در هر نوع فیلمی بازی کرده ام و دیگه بسه، می خوام توقف کنم. از هر طرف سیل فیلمنامه به طرفم سرازیر شده ... آمریکا، فرانسه، ایتالیا. اما چیزی که من می خواهم ایستادن است. نظرتان درباره فیلم لئون که باعث شهرت و محبوبیت شما بین تماشاگران شد ، چیست؟ می دونید پانزده سال گذشته... راستش چیزی به نظرم نمیاد. برای من این موضوع تموم شده، پانزده سال تموم از روش گذشته... در خیلی از فیلم ها نقش آدم های اسلحه به دست را بازی کرده اید،رابطه تون با اسلحه چطوریه؟ از اسلحه خوشم نمیاد، ولی خوب بلدم ازش استفاده کننم. تو ارتش هم در این زمینه موفق بودم. اما نه از اسلحه خوشم میاد و نه از شکار. بیشتر بازی در چه نقش هایی را ترجیح می دهید؟ آدم های جدی و خشن یا آدم های رومانتیک؟ من بیش از فیلم های اکشن در فیلم های کمدی رومانتیک بازی کرده ام. اما فیلم های اکشن ام بیشتر مورد توجه قرار گرفتند. من بازی در نقش های کمدی را بیشتر دوست دارم. به نظر من بازی در فیلم های کمدی خیلی سخت تر از بازی در فیلم های اکشن است. شایع شده که بازی در نقش مامور مخفی اسمیت در فیلم ماتریکس رارد کردید، آیا صحت دارد؟ بله، درسته. جون مجبور بودم همراه چهارتا بچه ام به استرالیا برم و مدتی را درآن جا زندگی کنم. نخواستم این کار را بکنم، چون اگر به استرالیا برید، موقع برگشتن الکلی شده اید. ممکنه پنج نقش محبوب تان را نام ببرید؟ ببینید، برای من همچی چیزی وجود ندارد. چون هر نقشی که بازی کرده ام اثر خاصی در من باقی گذاشته ، این شغل منه... من شیفته نقش هام نیستم، من شیفته آدم هام. با ستارگانی مثل گری اولدمن، رابرت د نیرو و تام کروز بازی کرده اید، همکاری با آنها چطور بود؟ وقتی با آدم های حرفه ای کارا می کنید، همه چیز به سرعت پیش می رود، ولی با تازه کارها کند . کار با تام کروز یا استیو مارتین در پلنگ صورتی که تاز ه تموم شده، خیلی راحت است. چون می دانند چطور باید بازی کنند. چون آدم های واردی هستند. مثل بازی تنیس است. اگر طرف مقابل تان بازیکن خوبی باشد، مسابقه خوبی خواهید داشت. بازیگری هم مثل آن است. آیا بازیگر بودن و ستاره بودن را دو مقوله جدا می دانید؟ و این که خودتان را متعلق به کدام گروه می دانید؟ من بازیگرم، اما هم زمان ستاره سینما هم هستم. هم زمان می توانید هر دو باشید، ستاره شدن نتیجه زحمت های شماست. اگر بازیگر و صاحب قدرت پرداخت شخصیت هستید، می توانید در هر فیلمی بازی کنید، کمدی یا اکشن، سینما یا تئاتر، برای تان هیچ فرقی نخواهد داشت.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 15:35 توسط فروغ |
|
نام اصلی : کیت الیزابت وینسلتلقب : رز انگلیسیتاریخ تولد : 5 اکتبر 1975محل تولد : لندن ، انگلستانکیت وینسلت در پنجم اکتبر ا975 در لندن به دنیا آمد . در سن 11 سالگی اولین نقش نمایش خود را در پفکهای شکری تبلیغ نوعی غذای کودک تجربه کرد . او اجرا در مدرسه هنر را ادامه داد و در پی آن نقش هایی در نمایش درام تلویزیونی چروک (1988) ، مجموعه های تلویزیونی تصادف (1989) ، فصل تاریک (1991) ، برگشتن (1992) و رفتارهای انگلوساکسون (1993) بازی کرد . کیت وینسلت به همراه لئوناردو دیکاپریو دو کشف یزرگ فیلم عظیم تایتانیک بودند و از آن هنگام تا به حال شهرت خود را مدیون تایتانیک و جیمز کامرون هستند . کیت وینسلت در نوامبر سال 1998 با جیم تراپتس - دستیار دوم فیلم ( عوضی بدقیافه ) که قبل ار تایتانیک ساخته شده بود ازدواج کرد. . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 16:6 توسط فریدخت |
|
|
مثل تام هنکس(۲۵میلیون)،ویل اسمیت(۲۵میلیون)،براد پیت(۲۰میلیون)
ریس ویتراسپون(۱۵میلیون)،راسل کرو(۲۰میلیون)،بن استیلر(۲۰میلیون) جانی دپ(۱۷میلیون)،جودی فاستر(۱۵میلیون)،دنزل واشنگتن(۲۰میلیون)
مت دیمن(۱۵میلیون)،آنجلینا جولی (۱۲میلیون)،رنی زلوگر(۱۲میلیون) جیم کری(۲۵میلیون)،ویل فرل(۲۰میلیون)،نیکول کیدمن(۱۷میلیون) کامرون دیاز(۱۵میلیون)،ادی مورفی (۲۰میلیون)،هریسون فورد(۱۵میلیون)
جنیفر لوپز(۱۲میلیون)،جان تراولتا(۱۲میلیون)،جک گاینال(۵تا۷ میلیون) اسکارلت جانسون ( ۵ تا ۹ میلیون ) ،ریچل مک آدمز ( ۳ تا ۴ میلیون ) کلایو اون ( حدود ۵ میلیون ) . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 17:1 توسط فریدخت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
فیلم های هالیوود فیلم های ایرانی بیوگرافی بازیگران خارجی بیوگرافی بازیگران ایرانی نقد فیلم |
| نویسندگان |
|
فروغ فریدخت |
| پیوندها |
|
هالیوود دخترهای خوب روزی روزگاری ..... آرالیکا دوست گلم بت بزرگ رویای بی پایان A زندان زمان نیکول کیدمن جانی دپ جنیفر لوپز سینما |
|
RSS
|