![]() |
![]() |
|
|
جاستین:
جاستين راندال تيم برليک متولد ۳۱ ژانويه ۱۹۸۱ در > ممفيس تنسی آمريکا < به دنيا آمد . او کار خود را از دوره نوجوانی در کلوپ معروف ميکی موس شروع کرد جايی که خوانندگان ديگری همچون بريتنی اسپيرز ــ کريستينا آگوريلا ــ و همچنين رفيق هم گروهيش در Nsync جاشوا چار در آنجا حضور داشتند ! اما معروفيت او از زمانی آغاز شد که او و جاشوا گروه انسينک را به وجود آوردند و جاستين خواننده اول گروه بود و در آن زمان نيز بود که جاستين با بريتنی روابطی را آغاز کرد و چون آن زمان اوج شهرت بريتنی بود بنابراين به شهرت جاستين هم اضافه شد و دليلش هم آن بود که جاستين در يک مصاحبه تلويزيونی به شرح روابط سکسی و خصوصيش با بريتنی پرداخت و بريتنی هم بعد از آن در يک مصاحبه ديگر در برابر عموم قول داد که ميخواهد با ازدواج با جاستين خودش را نجات بدهد ! چون توسط جاستين بکارتش را از دست داده بود ! به هر حال روابط اين دو نيز بنا به دلايلی بهم خورد (( اگه ميخواهيد دليلش رو بدونيد به اينجا بريد ))
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 15:11 توسط فروغ |
|
"همگی در انتظار قطاری بودیم که قرار بود مار ا به اردوگاهای کار اجباری نازیها ببرد . در یک لحظه پسرک نوجوانی راهش را از میان جمعیت به سوی ما باز کرد . او یک جعبه شکلات همراهش داشت که با ریسمانی آن را به گردنش آویخته بود . پسرک شکلاتها را با قیمت بسیار بالایی می فروخت و هیچ یک از ما نمی دانستیم که او با پول آنها چه کار می تواند بکند ؟ ما آخرین تفریح کوچکمان را با کمک هم شکل دادیم . یک کارامل خریدیم و پدر به وسیله چاقوی کوچک جیبی اش ، آن را به ۶ قسمت کرد و به هر یک از ما داد ... این آخرین غذایی بود که در کنا ر هم خوردیم !" بسیاری با نقل بالا آشنا هستند . لااقل تصویری از آن را در فیلم سینمایی پیانیست ( رومن پولانسکی ) دیده اند ، اما بد نیست بدانید این خاطره حقیقی پیانیست مشهور لهستانی ، ولادیسلاو اشپیلمن ، از آخرین روز بودن در کنار خانواده اش است که در کتاب " مرگ یک شهر " آن را نقل می کند . ولادیسلاو اشپیلمن (۱۹۱۱-۲۰۰۰) آهنگساز یهودی در سونوویس لهستان به دنیا آمد. او یکی از معدود بازماندگان اردوگاههای مرگ نازیهاست که پس از شکست آلمان و پایان جنگ ، خاطرات دردناک قتل عام روسها ، لهستانیها ، اوکرایینیها ، لیتوانیاییها و یهودیها را توسط ارتش نازی در کتاب " مرگ یک شهر " نقل کرد که در چاپهای بعدی به " پیانیست " تغییر نام داد والبته رومن پولانسکی کارگردان نیز آن را در قالب فیلم در آورد ... بد نیست اشاره کنم که علاقه من به شخصیت ولادک ( ولادیسلاو ) اشپیلمن ، کاملا شخصی و درونی است و در قالب توجیهات و اصول روانشناسی و هنری نمی گنجد ( مثل علاقه من به شخصیت اسکارلت اوهارا ! ) من ولادک اشپیلمن را از آن جهت تحسین می کنم که به مثابه بسیاری از ما هرگز در بند قهرمان شدن و نام و آوازه درکردن نیست ، اما سرنوشت او به قسمی رقم می خورد که در ردیف قهرمانان پرآوازه جنگ جهانی دوم قرار می گیرد . او از همان ابتدا تنها به پیانو و نواختن دل خوش دارد . اولین سکانس فیلم با تصویر کردن آخرین اجرای زنده او در رادیوی رسمی ورشو که همزمان با اولین حمله جدی نازیها به این شهر است ، آغاز می شود . هر چه جلو تر می رویم نقش موسیقی و پیانو را در زندگی ولادک بیشتر و پر رنگ تر می بینیم . موسیقی او را با دخترک دلربایی آشنا می کند که ولادک به او علاقمند است . اندکی بعد زمانی که نازیها شهر رااشغال کرده اند ، فروش پیانوی شخصی ولادک ، خانواده را از گرسنگی نجات می دهد . در زمان زندگی تبعیدی در گتو ، پیانو نواختن ولادک در یک رستوران یهودی خرج خانواده را تأمین می کند . در دوران زندگی پنهانی در شیروانی مقر نازیها در ورشو نیز این نوازندگی ولادک است که دل افسر آلمانی را به ترحم می آورد و جان او را نجات می دهد . در تمام فیلم شاهد هستیم که با همه رنجها و مرارتهایی که ولادک می برد و تصاویر مخوف و دردناکی که از نظر می گذراند ، او تنها دو بار می گرید . یک بار زمانی که خانواده اش را به اردوگاههای مرگ نازیها می برند و بار دوم زمانی که او پس از نواختن پیانو برای افسر آلمانی ، در همان اتاقک زیر شیروانی با صدای بلند گریه می کند و گویی خاطرات پژمرده دوران گذشته را می کاود ... همانطور که گفتم ، از نظر من ولادک اشپیلمن فیلم پیانست یک قهرمان جنگ نیست ! قهرمان صبر شاید اما قهرمان جنگ ؟!؟ او در تمام مدتی که نازیها در صدد حمله به ورشو هستند و یا دوران زندگی در گتو ، هیچ چیز از جنگ نمی داند ! او مثل خواهران و برادرش، اخبار جنگ را مرور نمی کند و چنانکه می بینیم ، این دیگرانند که او را در جریان اخبار و وقایع قرار میدهند . او هرگز مانند دوستان و همرزمانش برای پیروزی و آزادی ایدئولوژی و ترفند نمی تراشد و ترجیح می دهد آنقدر صبر کند که روزی دوباره انگشتانش شاسیهای پیانو را لمس کنند . هر چند که بیدارانه از پشت پنجره ای که میان رویاهای او و وقایع دهشتناک جنگ فاصله می اندازد ، برای همه از دست رفته ها "آه " می کشد ! زیبا ترین سکانسی که از فیلم پیانیست به یاد دارم ، صحنه ای است که ولادک در یکی از همان آپارتمانهایی که او را تا آینده حفظ می کند ، نوای موسیقی را که از آپارتمان جنبی می آید ، مستانه گوش می دهد و به ناگاه و علی رغم توصیه دوستانش که به او خاطر نشان کرده اند که نباید در مدت زندگی در این آپارتمان سر و صدایی تولید کند ، شروع به نواختن پیانوی خاک گرفته ای می کند که در گوشه ای از اتاق نشیمن جای دارد . اما زمانی که در نمای نزدیک ، انگشتان ولادک را می بینیم ، متوجه می شویم که سر انگشتانش با شاسیها فاصله دارند و او تنها در خیالش ، پیانو می نوازد ! اما چرا " رومن پولانسکی " فیلم پیانیست را ساخت ؟ - رومن پولانسکی تنها دو سال پیش از شروع جنگ جهانی دوم به همراه والدینش ، از فرانسه به زادگاهش در لهستان بازگشت . پدر و مادر پولانسکی از جمله کسانی بودند که به اردوگاههای مرگ نازیها فرستاده شدند ، اما خود رومن با کمک پدرش موفق به فرار از گتو شد و از این سفر وحشتناک بازماند . مادرش زیر آزار و شکنجه نازیها در همان اردوگاه درگذشت و رومن نیز باقی عمرش در طی جنگ جهانی دوم را در گوشه پرتی از لهستان به زندگی با یک خانواده کاتولیک گذراند . سرانجام نیز در سال ۱۹۴۵ ، پدر و پسر یکدیگر را باز یافتند . |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 14:20 توسط فروغ |
|
اینم پسر بریتنی من که خودم اولین بار میبینمش . به هر حال خیلی با نمک . خبرش قدیمی خودم میدونم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 0:37 توسط فروغ |
|
|
نام:جانی جان کريستوفر دپ سوم متولد ۹ ژوئن ۱۹۶۳ در اونزبورو واقع در کنتاکی امريکا اسم مستعار:اقای بوگندو(البته به انتخاب خودش) قد:۱۷۰ سانتی متر پدر: مهندس مادر:پيشخدمت برادر:دی٬پی٬دپ از سوی مجله امپاير به عنوان يکی از ۱۰۰ ستاره تاريخ سينما در سال ۱۹۹۵ شناخته شد. دخترش از ازدواج با ونسا پارادايس که در ۲۷ می ۱۹۹۹ متولد شد.رز ملودی دپ نام دارد. از سوی مجله امپاير مقام ۶۷ را در بين ۱۰۰ ستاره هميشگی سينما بدست اورد. در سال ۹۶ از سوی مجله پیپل به عنوان يکی از ۵۰ مرد زيبای جهان انتخاب شد. به خاطر تخريب يک اپارتمان در سال ۹۴ دستگير شد. با شرلين فين٬ جنيفر گری و ويونا رايدر نامزد بود. وقتی با ويونا رايدر سر صحنه فيلم ادوارد دست قيچی نامزد می کند winona forever را روی شانه اش خالکوبی می کند که پس از جدايی aوn را حذف می کند و جمله واينونا برای هميشه به wino forever تبديل ميشود. در گروهی به نام THE KIDS نوازنده گيتار بود. در فيلم شکلات در ۲۰۰۲ اهنگسازی کرد. بين سالهای ۱۹۸۳تا ۱۹۸۵ با خواهر يکی از دوستانش در گروه موسيقیTHE KIDS ازدواج کرده بود.نام اين خانم که در گروه هم حضور داشت لوری ان اليسون بود. در ۲۰۰۱ يکی ار ۲۰ چهره دنيای سرگرمی شناخته می شود. در ويديو کلیپی سال ۹۱ تام پتی ظاهر می شود.نام کلیپ:در گسترده ای به غايت گشوده است. هر دو فرزندش از پارادايس يعنی ليلی و جک از روی اسامی دو کاراکتر اصلی فيلم افسانه ساخت ۱۹۹۵ نامگذاری شده اند. در تاريخ نامعلومی با همسرش ونسا پارادايس ازدواج می کند که تا به امروز دوام اورده. همسرش ونسا پارادايس يک خواننده و نويسنده آهنگهای پرطرفدار در کشورش فرانسه است.و از او با عنوان بازيگر رويايی نام می برند. دپ بابت بازی در هر قسمت سريا خيابان جامپ ۲۱ (۱۹۸۷) مبلغ ۴۵ هزار دلار دستمزد می گرفت. معروف است هر ماه بيش هزار نامه از طرفدارانش دريافت می کند. سال ۹۸ به اتهام ضرب و شتم در ونکوور کانادا يک شب زندانی شد. به خاطر لباسهای جين پاره ای که می پوشد معروف است. همچنان در هتل زندگی می کند و هيچ خانه و ماشينی ندارد. در زمان نامزديش با واينو رايدر در اتاق يک هتل می کردند. همسر اولش لوری ان در زمان ازدواج ۲۵ سال داشت در حالی که دپ ۲۰ ساله بود. يک نيمه سرخپوست چروکی بود. مدتی از طريق تلفن خودنويس می فروخت. سال ۹۴ بخاطر تخريب يک هتل راهی زندان شد. در سال ۲۰۰۲ بخاطر بازی در فيلم دزدان دريايی کارائيب موفق به دريافت جايزه بهترين بازيگر از سوی تماشاگران شد. به گفته دپ يکی از بزرگترين اشتباهات او بازی در فيلم به دنبال ناکجااباد در سال ۲۰۰۴ می باشد. رابرت دنيرو درباره او گفته:بدون جانی سينما چيزی کم داشت. اولين فيلم:نقش گلين لانتر در فيلم کابوس خيابان الم ساخته وس کريون (۱۹۸۴) سال ۹۷ فيلم شجاع را کاگردانی کرد که از نوشته های خودش بود. از فيلمها:بنی و جون٬ مرد مرده٬ سربزنگاه٬ دنی براسکو٬ ترس و نفرت در لاس وگاس٬ اسلیپی هالوو٬دروازه نهم٬ روزی روزگاری در مکزيک٬ دزدان دريايی کارائيب٬ به دنبال ناکجا اباد و ...... اخرين فيلم پنجره مخفی٬باغ مخفی ۲۰۰۴ مهمترين نقش: ادوارد دست قيچی در فيلمی به همين نام ساخته تيم برتون در مقابل واينونا رايدر (۱۹۹۰) جمله معروف:در ۲۷ می ۱۹۹۹ هر انچه که انجام داده بودم يک جور خيال ياطل بوده وجود داشتن بدون زندگی کردن. تولد دخترو بود که به من زندگی داد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 0:30 توسط فروغ |
|
|
دلم می خواهد بایستم
ژان رنو متولد جولای ١٩٤٨ در کازابلانکا با نام اصلی خوآن مورنو از والدینی اسپانیایی، از نام آوران بازیگری امروز سینمای فرانسه و جهان است. والدین اش برای فرار از چنگ حکومت فاشیستی فرانسیسکو فرانکو به مراکش مهاجرت کردند، در آنجا بود که ژان به دنیا آمد و بعدها با دنیای نمایش و سینما آشنا شد. در ١٧ سالگی به فرانسه مهاجرت کرد و برای دریافت تابعیت فرانسه مجبور شد تا در ارتش ثبت نام کند، اما تحصیلاتش در زمینه بازیگری به دادش رسید و در بخش نمایشی به کار گرفته شد. پس از اتمام خدمت سربازی به پاریس رفت و در دهه هفتاد نقش های کوچکی در تئاتر و تلویزیون گرفت ، تا این که در١٩٧١ با ایفای نقش کوچکی در نور زن- کوستا گاوراس- به دنیای سینما راه یافت. این نقش کوچک ستایش فراوانی برای رنو به همراه آورد و باعث شد نقش مناسبی در قصه ما - برتران بلیه- به او پیشنهاد شود. اما فرشته شانس در١٩٨١ به سراغ او آمد. این فرشته لوک بسون نام داشت. نتیجه همکاری بسون و رنو برای هر دو شهرت و موفقیت بود. اولین همکاری شان فیلم کوتاهی به نام ماقبل آخربود. در١٩٨٣ لوک بسون با فیلمنامه ای ٢٠ صفحه ای آخرین جنگجو به سراغ رنو رفت و به او گفت که تصمیم دارد آن را به صورت سیاه و سفید بسازد. رنو پذیرفت تا در ازای صد دلار نقش منفی فیلم را بازی کند. " لوک و من مثل برادریم، ما به طور غریزی همدیگر را درک می کنیم و همیشه با همدیگر درباره کارهایمان مشورت می کنیم، البته همیشه هم به حرف همدیگر گوش نمی کنیم. رابطه ما از هر نظر متفاوت است و این کاملاً قابل درک است، مخصوصاً وقتی که دو نفر در یک زمینه مشترک فعالیت می کنند". پس از آخرین جنگجو رنو بار دیگر در١٩٨٥ در کنار بسون قرار می گیرد و نقش کوچکی در مترو بازی می کند. در١٩٨٨ موفقیت با بازی در فیلم آبی بزرگ ساخته بسون به سراغش می آید. این اولین نقش بزرگ رنو است. انزو مولینری یک غواص آزاد و رقیب با ژان مارک بار در به دست آوردن دل روسانا آرکت. پخش جهانی فیلم باعث محبوبیت رنو می شود. در این هنگام است که او همسر و دو فرزندش را ترک می کند تا به سفری طولانی دور دنیا برود " مطمئن باشید، هر چند به آهستگی، ولی یک روز سقوط می کنید. چطوری بگم...داشتن زیاد هر چیزی باعث از دست دادن ذائقه می شود. غذای زیاد، شهرت زیاد، سفر زیاد و هر کثافت زیاد. این طوری خیلی ها در جوانی- منظورم بازیگرها، کارگردان ها و تهیه کنندهاست- معتاد یا الکلی می شوند. من این شانس را داشتم که یک روزکارت قرمزی از مغزم دریافت کنم. من ماجرای عاشقانه خیال انگیزی با همسرم داشتم و همین عشق مرا نابود کرد " . پس از آبی بزرگ منتقدین او را کشف کردند. رنو در١٩٩١ بار دیگر در فیلمی از بسون- زنی به نام نیکیتا- نقش کوچکی را بازی کرد. نقش آدم کشی به نام ویکتور که پلی برای رسیدن به نقش بزرگ کارنامه اش لئون: حرفه ای در١٩٩٤ بود. اما قبل از آن در١٩٩٣ در یک کمدی فرانسوی به نام ملاقات کنندگان در کنار کریستین کلاویه ظاهر شد . فیلم موفق ترین و پرفروش ترین محصول تاریخ سینمای فرانسه شد، اما به دلیل خصلت های بومی زیادی که داشت، نتوانست در خارج از فرانسه موفقیت زیادی کسب کند. نمایش لئون در١٩٩٤ رنو را به میانه جریان فیلمسازی هالیوود پرتاب کرد. رنو در این فیلم بار دیگر نقش آدمکشی کرایه ای، اما حساس را بازی کرد که که از دختری ١٢ ساله(ناتالی پورتمن) محافظت می کرد. ٢٣ دقیقه از فیلم برای نمایش در آمریکا حذف شد، تا خشونت آن تلطیف شود. منتقدان نیز به دلیل شباهت های فیلم با نیکیتا چندان روی خوشی به فیلم نشان ندادند، اما تماشاگران تلاش بسون و رنو را برای ساختن داستان عاشقانه ای غیر عادی پسندیدند. سرانجام با پخش نسخه کامل فیلم روی دی.وی.دی در ٢٠٠٠ نظر منتقدین نیز عوض شد. رنو در١٩٩٥ اولین فیلم های هالیوودی اش بوسه فرانسوی و ماموریت : غیرممکن را بازی کرد. هر دو فیلم از نظر منتقدان آش دهن سوزی نبودند، اما موفقیت آنها در گیشه موقعیت رنو را تثبیت کرد. همزمان رنو در فیلم های فرانسوی زیادی نیز بازی کرد، اما وقتی در١٩٩٧ با قبر روزینا به آمریکا برگشت و کوشید تا تماشاگران آمریکای را با ذوق و تبحر خود در زمینه نفش های کمدی جلب کند، موفق نشد. تماشاگر آمریکایی و البته بسیاری کشورهای دیگر، او را در گونه اکشن می خواستند. بنابر این در١٩٩٨ در بازسازی آمریکایی گودزیلا بازی کرد، که تنها نقطه قوت فیلم بازی او بود. در همین سال بخت بازی در کنار اسطوره بازی هالیوود ، رابرت د نیرو در فیلم رونین نصیب اش شد. رونین هر چند در گیشه کمتر از گودزیلا سودآور بود، اما تبدیل به یکی از فیلم های مهم دهه نود شد . بعد از گودزیلا رنو دوباره به فرانسه بازگست تا در قسمت دوم ملاقات کنندگان بازی کند. موفقیت تجاری فیلم و تلاش های رنو برای آشنا کردن تماشاگر آمریکایی با ذوق کمدی اش باعث شد تا در ٢٠٠١ نسخه بازسازی شده آمریکایی فیلم ساخته شود. رنو در سال ٢٠٠٠ فیلم رودخانه ارغوانی را بازی کرد، فیلمی پلیسی با استانداردهای هالیوود بر اساس کتابی از ژان کریستف گرانژه، موفق ترین نویسنده کتابیهای پلیس در فرانسه، که بازی رنو در نقش بازرس نیمان سهم عمده ای در موفقیت فیلم داشت.موفقیت فیلم در پخش جهانی باعث شد تا سه سال بعد، قسمت دوم آن با نام فرشتگان نابودکننده ساخته شود. رنو در سال ٢٠٠٢ در کنار ژرار دپاردیو، اسطوره بازیگری در سینمای امروز فرانسه، قرار گرفت و حاصل آن یکی از بهترین کمدی های فرانسوی به نام روبی و کوئنتین بود. رنو به تازگی بازی در نقش ژاندارم ژیلبر پانتون را در نسخه جدید پلنگ صورتی را نوبت به پایان رسانده و سرگرم بازی در نقش بازرس بزو فاش در فیلم راز داوینچی- بر اساس کتاب جنجالی و پرفروش دن براون- است ،که در سال ٢٠٠٦ به نمایش در خواهد آمد. آخرین فیلمی که از رنو به نمایش در آمد، امپراتوری گرگ ها نام دارد که باز هم بر اساس رمانی از گرانژه ساخته شده و رنو برای بازی در آن یک و نیم میلیون یورو دستمزد گرفته است.امپراتوری گرگ ها درباره مافیای نژاد پرست ترک(گرگهای سفید) است، که در محله ترک های پاریس به دنبال یک دختر مهاجر ترک می گردند. سه زن در محله ترک ها به شکلی وحشیانه مثله شده و به قتل رسیده اند و پلیسی جوان و تازه کار مامور تحقیق در این باره شده است. او ناچار از شیفر پلیس سابق و بدنام کمک می گیرد. داستان در پاریس شروع و در کوه ها ی نمرود در ترکیه به پایان می رسد، اما در طول داستان اغلب شخصیت ها چهره عوض می کند و معلوم نیست که قطب منفی و مثبت داستان چه کسانی هستند.چنین شخصیت هایی در رمان پلیسی بی سابقه هستند و همین خود بر میزان تعلیق فیلم می افزاید. کتابهای گرانژه با دیدی سینمایی نوشته می شوند، اما برگردان کامل آنها به فیلم تقریباً غیر ممکن است. ژان رنو در فیلم نقشی منفی دارد. مصاحبه کوتاهی که می خوانید بعد از نمایش این فیلم صورت گرفته و شاید به تصویر ذهنی علاقمندان وی لطمه بزند، اما چه باک، چون خود او ، همچون یک کودک شاد و صلح جو از زندگی اش راضی است و نمی خواهد کارنامه هنری اش را دچار مخاطره کند. نظرتان درباره کتاب چیست؟ خیلی با فیلم فرق دارد؟ کتاب عالیه.اما وقتی فیلم می سازید باید کتاب را کنار بگذارید. این ها دو رسانه متفاوتند و قواعد و روش های متفاوتی هم دارند. از عرق روی پیشانی شخصیت ها تا دردی را که شخصیت ها می کشند در فیلم تصویر می شود، این جزئیات در سینما بسیار مهم است. نقش من در فیلم مثل شخصیت درون کتاب یک تیپ منفی است. از اون خوشم نمیاد ، ولی خوب این شغل منه. در باره چنین نقشی نمی توانم چندان قضاوت خوبی بکنم.از بازی در نقش آدم های بد یا متجاوز و یا تیپی شبیه این خوشم نمیاد. چون در زندگی واقعی از دیدن چنین آدم های در اطراف خودم هم خوشم نمیاد. با این وجود بازی در نقش آدم های بد را می پذیرم، ولی نقش های غیر اخلاقی را نه. فیلمنامه خیلی عوض شد؟ بله .تغییرات مهمی در آن به وجود آمد. مطمئن باشید فیلمی متفاوت با کتاب را تماشا خواهید کرد. آیا هدف بزرگ دیگری در کارنامه بازیگری تان دارید؟ نه، نه دیگه، می خواهم بایستم. چون به اندازه کافی پول دارم. می خواهم وقتم را صرف خانواده ام بکنم. بازیگری شغل من بود و چند فیلم خوب هم بازی کردم.من خوشبختم و کم و بیش در هر نوع فیلمی بازی کرده ام و دیگه بسه، می خوام توقف کنم. از هر طرف سیل فیلمنامه به طرفم سرازیر شده ... آمریکا، فرانسه، ایتالیا. اما چیزی که من می خواهم ایستادن است. نظرتان درباره فیلم لئون که باعث شهرت و محبوبیت شما بین تماشاگران شد ، چیست؟ می دونید پانزده سال گذشته... راستش چیزی به نظرم نمیاد. برای من این موضوع تموم شده، پانزده سال تموم از روش گذشته... در خیلی از فیلم ها نقش آدم های اسلحه به دست را بازی کرده اید،رابطه تون با اسلحه چطوریه؟ از اسلحه خوشم نمیاد، ولی خوب بلدم ازش استفاده کننم. تو ارتش هم در این زمینه موفق بودم. اما نه از اسلحه خوشم میاد و نه از شکار. بیشتر بازی در چه نقش هایی را ترجیح می دهید؟ آدم های جدی و خشن یا آدم های رومانتیک؟ من بیش از فیلم های اکشن در فیلم های کمدی رومانتیک بازی کرده ام. اما فیلم های اکشن ام بیشتر مورد توجه قرار گرفتند. من بازی در نقش های کمدی را بیشتر دوست دارم. به نظر من بازی در فیلم های کمدی خیلی سخت تر از بازی در فیلم های اکشن است. شایع شده که بازی در نقش مامور مخفی اسمیت در فیلم ماتریکس رارد کردید، آیا صحت دارد؟ بله، درسته. جون مجبور بودم همراه چهارتا بچه ام به استرالیا برم و مدتی را درآن جا زندگی کنم. نخواستم این کار را بکنم، چون اگر به استرالیا برید، موقع برگشتن الکلی شده اید. ممکنه پنج نقش محبوب تان را نام ببرید؟ ببینید، برای من همچی چیزی وجود ندارد. چون هر نقشی که بازی کرده ام اثر خاصی در من باقی گذاشته ، این شغل منه... من شیفته نقش هام نیستم، من شیفته آدم هام. با ستارگانی مثل گری اولدمن، رابرت د نیرو و تام کروز بازی کرده اید، همکاری با آنها چطور بود؟ وقتی با آدم های حرفه ای کارا می کنید، همه چیز به سرعت پیش می رود، ولی با تازه کارها کند . کار با تام کروز یا استیو مارتین در پلنگ صورتی که تاز ه تموم شده، خیلی راحت است. چون می دانند چطور باید بازی کنند. چون آدم های واردی هستند. مثل بازی تنیس است. اگر طرف مقابل تان بازیکن خوبی باشد، مسابقه خوبی خواهید داشت. بازیگری هم مثل آن است. آیا بازیگر بودن و ستاره بودن را دو مقوله جدا می دانید؟ و این که خودتان را متعلق به کدام گروه می دانید؟ من بازیگرم، اما هم زمان ستاره سینما هم هستم. هم زمان می توانید هر دو باشید، ستاره شدن نتیجه زحمت های شماست. اگر بازیگر و صاحب قدرت پرداخت شخصیت هستید، می توانید در هر فیلمی بازی کنید، کمدی یا اکشن، سینما یا تئاتر، برای تان هیچ فرقی نخواهد داشت.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 15:35 توسط فروغ |
|
|
رابطه کیت باسورس هنرپیشه " بازگشت سوپر من " و ارنلد بلوم نامزد وی بعد از جدایی مفتضحانه شان در سال گذشته بسیار قوی تر از قبل شده است.
علت جدایی این زوج و ایجاد دور بودن طولانی مدت آن ها از یکدیگر بوده است. باسورس در تمام سال گذشته برای ضبط فیلم خود در استرالیا به سر بد در حالیکه بلوم برای ضبط دزدان دریایی کارائیب حدود نیمی از جهان با وی فاصله داشت. بر خلاف عقل است که این دو بتوانند با این همه دوری رابطه خود را حفظ کنند با این وجود باسورس گفته است :" به طور قطع ما مشکلات فراوانی با هم داریم اما کدام رابطه بدون مشکل است. " سال گذشته زندگی درس خوبی به من داد . من یاد گرفتم که هر رابطه ای در کل بسیار مشکل است. " با این وجود همین سختی ها هستند که زندگی را شیرین می کنند." ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 16:9 توسط فروغ |
|
|
بیوگرافی:
تام کودکی اش را با رویای کشیش شدن سپری کرد.او تنها پسر از چهار فرزند خانواده کولی السفر بود. خانواده او دائما در حال سفر و نقل مکان از شهری به شهر دیگر بودند و همین موضوع سبب شد که تام از دوران کودکی خود تصویر واضح و ثابتی نداشته باشد خودش در مصاحبهای گفته است : تا رسیدن به سن چهارده سالگی پانزده بار مجبور شده مدرسه اش را در دو کشور امریکا و کانادا تغییر دهد. پدر و مادرش نیز از هم جدا شده و مادرش پس از مدتی با مردی دیگری ازدواج کرده و به همراه فرزندانش در نیو جرسی ساکن شدند. پدر نیز مدتی بعد در اثر ابتلا به سرطان در گذشت. تام که مدتی در مدارس مذهبی آمریکا تحصیل کرده بود در نیوجرسی به دبیرستان رفت و در همان دوران به هنر هفتم به ویژه بازیگری علاقه مند گردید و برای همین در سن ۱۸ سالگی دبیرستان و شهر خود را به مقصد نیویورک ترک کرد. تام در سال ۱۹۸۱ در اولین حضورش درحالی که هنوز بیست سالش تمام نشده بود در فیلم « عشق بی پایان » بازی کرد.او در فاصله زمانی ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۶ در شش فیلم سینمایی ظاهر شد ولی هیچکدام از آنها شاهکار هنری نبود اما همگی به حضور چهره محبوبی چون تام کروز در گیشه با استقبال فراوان روبرو گردیدند و همین امر جایگاه او را به عنوان یک ابر ستاره در سینمای آن دوران هالیوود تثبیت کرد. « فیلم تجارت پر خطر» محصول ۱۹۸۳ ساخته « پل بریکمن» از فیلم هایی بود که بسیار مورد استقبال تماشا گران قرار گرفت.در فیلم « دور و دورتر» « تام» با « نیکول کیدمن » همبازی شد این دو در تاریخ ۲۴ دسامبر ۱۹۹۰ با هم ازدواج کردند و یکی از جنجالیترین زوج های هالیوودی را تشکیل دادند .البته تام قبل از نیکول در سال ۱۹۸۷ با « میمی راجرز» ازدواج کرده بود که زندگی مشترکشان تا سال ۱۹۹۰ دوام یافت بعد از ازدواج تام و نیکول هر دوی آنها بسیار مورد توجه رسانه ها قرار گرفتند این دو تا سال ۲۰۰۱ به طور مشترک با هم زندگی کردند و در پایان این سال از هم جدا شدند. تام و نیکول در این مدت دوفرزند به نام « کانر آنتونی (متولد ۱۹۹۵)» و « ایزابلا جین (۱۹۹۲) » را به فرزند خواندگی قبول کردند که پس از جدایی مسئولیت نگهداری آنها به نیکول سپرده شد. تام بعد از نیکول کیدمن با پنلوپه کروز در سال ۲۰۰۱ آشنا شد و بعد از سه سال زندگی در ژوین ۲۰۰۴ از وی جدا شد. خواهر و مدیر تبلیغات تام کروز در این باره میگوید: این جدایی مسالمت آمیز و دوستانه بود و تام کروز خود عنوان کرد که هیچ کدامشان ازدواج دیگری نخواهند داشت و دوستان خوبی برای هم خواهند ماند. تام برای دریافت جایزه « دیوید دی نالتو » که همرده اسکار است به ایتالیا رفته بود که در این سفر قصد ازدواج خودش را با کیتی هولمز اعلام کرد. از ویژگی های جالب کروز این است که هرگز لب به مشروبات الکلی نمیزند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 12:1 توسط فروغ |
|
|
سلااااااااااااااااااام، حدود 200نفر مهمون داشتن 90 دقيقه پس از ورود نیکول زنگ كليسا به نشانه پايان مراسم و آغاز ازدواجشون به صدا درآمد؛ دانش آموزان يك كالج كاتوليك در نزديكي محل هم ترانه خوش آمدي براشون خوندند. نیکول و کیت طي اطلاعیه ای از تمامي افرادی که در استراليا و خارج از اون که براشون پيامهاي تبريك و شادباش فرستاده بودند تشكر کردن. این هم عکسهای عروسیشون:(این عکسی که نیکول و کیت کنار هم دست تو دست هم انداختن قرار بود برای فروش بزارن تا پولشو بدن به یه بیمارستان تو سیدنی که نشد.)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 14:50 توسط فروغ |
|
|
کیانوریوز
وی متولد دوم سپتامبر 1964در لبنان است اما امروزه یکی از بازیگران
سینمای هالیوود است هنگامی که کیانو دو ساله بود والدین او از
هم جدا شدند و کیانو با مادر خود زندگی می کرد ریوز وقتی 5 ساله
بود با مادرش به نیویورک رفت وی در تحصیل ناموفق بود بطوریکه
او را از مدرسه اخراج کردند واز ان به بعد ریوز در مرکزهای فیلمسازی
شروع به کار کرد کیانو به ورزش اسکی علاقه ی زیادی داشت
بطوریکه این ورزش را به صورت حرفه ای دنبال می کرد .
مادر ریوز ازدواج کرده بود و چون همسر او کارگردان بود ریوز به
لس انجلس نزد وی رفت .
او در سال 1968 در فیلم لبه ی رودخانه ایفای نقش کرد
او در فیلمهای ماتریکس و سرعت جادوگر حامی شیطان
نوامبر شیرین ایفای نقش کرده است .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 8:36 توسط فروغ |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 8:38 توسط فروغ |
|
هموطن_ شایعات بلاخره پایان گرفت. آنجلیا جولی بر طبق گزارش مجله "مردم" تابستان فرزند براد پیت را به دنیا می آورد!در این مجله از زبان جولی که برای فیلم برداری "شبان نیکو" در کنار مت دمون در جمهوری دومنیک به سر میبرد نوشته شده:" بله ، من باردار هستم. و فرزندم را در تابستان به دنیا خواهم آورد." خبر بارداری جولی توسط وکیل او و براد پیت تائید شده است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 9:15 توسط فروغ |
|
|
سلام به همه علاقه مندان به سینما
امیدواریم که این وبلاگ مورد نظر شما عزیزان باشد با آرزوی موفقیت
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 8:48 توسط فروغ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
فیلم های هالیوود فیلم های ایرانی بیوگرافی بازیگران خارجی بیوگرافی بازیگران ایرانی نقد فیلم |
| نویسندگان |
|
فروغ فریدخت |
| پیوندها |
|
هالیوود دخترهای خوب روزی روزگاری ..... آرالیکا دوست گلم بت بزرگ رویای بی پایان A زندان زمان نیکول کیدمن جانی دپ جنیفر لوپز سینما |
|
RSS
|